تبليغاتX
چرااسم تو لیلا نیست؟ - ضرورت بازنگری به جشنواره تولیدات مراکز صدا و سیما

شنبه دوم تیر 1386

ضرورت بازنگری به جشنواره تولیدات مراکز صدا و سیما

 

15 آرزو براي جشنواره شانزدهم

سه شنبه 29 خرداد ماه 1386   08:53
 
images/20070619/azad.jpg
 
:دکتر علی طلوعی

ديروز پيام کوتاهي دريافت کردم با مضمون : «آرزوهايت را يکجا يادداشت کن و يکي يکي از خدا بخواه. خدا يادش نمي رود ولي تو يادت مي رود که آنچه امروز داري همان آرزوي ديروزت بوده است». واقعيت آن است که وضعيت امروز جشنواره توليدات مراکز همان آرزوهايي بوده که در جشنواره هاي گذشته داشته ايم و روند رو به رشد آن بر هيچ آدم منصفي پوشيده نيست. اگرچه اين اعتراف صريح به معناي نفي کمبودهاي جشنواره نيست.
کمبودهايي که در اين نوشته به دنبال بيان آنهاييم تا با تدبير مدبران ، به حداقل برسند.حالا که پانزدهمين دفتر جشنواره هم بسته شده و دست اندرکاران و متوليان آن درصدد گشايش شانزدهمين آنند ، شايد يادآوري چندنکته اي خالي از لطف نباشد تا شايد فضاي جشنواره شانزدهم هماني بشود که امروز برايش آرزو مي کنيم.

1- نبود بلاتکليفي در ساختار:
بزرگترين رويداد فرهنگي - رسانه اي کشور در يک بلاتکليفي پنهان بين «جشنواره توليدات بودن» يا «همايش ارزيابي عملکرد» سرگردان است که بين اين دو تفاوت ماهيتي وجود دارد و در عرض هم قرار دارند. در ذات جشنواره ؛ رقابت ، خلاقيت و ايده آل ها محور داوري قرار مي گيرند اما در «ارزيابي عملکرد» چگونگي عمل به وظايف سازماني و اداري مورد نظر است.

2- ضرورت «به روز شدن» جشنواره:
بازمهندسي در تشکيلات و بازتعريف در فرم و محتوا از مباحث ضروري است که سياستگذاران جشنواره بايد براي به روز شدن به آن بپردازند. اين بازنگري ها به معناي جايگزين کردن قالبهاي جديد و مدرن به جاي روند سنتي و جاري و استفاده بهينه و قابل دفاع از تمامي فرصتهاي جشنواره است که اگر اين اتفاق نيفتد اعتبار حرفه اي آن زيرسوال مي رود.
به طور مثال ، نبود بخشي با عنوان مقالات پژوهشي و تخصصي - که شناخته شده ترين گونه تحقيق در تمامي دنياست - در کميسيون تحقيقات و اصرار بر شيوه هاي سنتي تحقيق و پژوهش هاي حجيم نمي تواند توجيه علمي داشته باشد. صدالبته اين فضا براي سيما ، صدا ، خبر و موسيقي با توجه به تغييرات تخصصي و شتابان فناوري در اين حوزه ها نيز قابل بررسي است.

3- وجود تعادل در انتخاب آثار:
نحوه انتخاب آثار براي داوري جشنواره همواره دچار نوعي افراط و تفريط بوده است.
هم اکنون 80 درصد برنامه هايي که در معرض داوري قرار مي گيرند ، برنامه هاي روتيني هستند که از آنتن پخش گرفته مي شوند (از سوي ستاد) در حالي که قبلا همه برنامه ها از سوي خود مراکز انتخاب و به جشنواره ارسال مي شد (توسط صف). روند فعلي باعث تحليل خلاقيت ها و ايده آل ها مي شود و در روند قبلي چهره واقعي و توان حرفه اي مراکز به صورت کاذب جلوه مي کرد.

4- ضرورت «دوسالانه شدن» جشنواره:
اگر متوليان اين رويداد عظيم بر «جشنواره بودن» آن تاکيد دارند مي شود بر دوسالانه بودنش و نيز بر کاهش کمي جوايز و افزايش کيفي آن تامل بيشتري کرد.از آنجا که جشنواره هر ساله در نيمه دوم خرداد برگزار مي شود و مهلت ارسال آثار به دبيرخانه براي جشنواره بعدي معمولا اواخر بهمن يا اوايل اسفند همان سال مي باشد عملا برنامه سازان با يک فرصت 8 ماهه براي توليد اثر ويژه جشنواره مواجه اند که اين فرصت با توجه به مشکلات روزمره توليد در مراکز و نيز محدوديت هاي امکاناتي و فني آنها فرصت فوق العاده اندکي است و از تبعات آن مي شود به شتابزدگي ناخواسته در توليد و قطعا افت محسوس کيفيت آثار اشاره کرد که يک نگاه واقع بينانه به آثار جشنواره بر روند نزولي آثار به لحاظ کيفيت هنري و فني صحه مي گذارد.از طرفي ، در تمامي دنيا يکي از فاکتورهاي اساسي اعتباربخشي به جشنواره ها ارزش مادي جوايزي است که به آثار برتر تعلق مي گيرد (دليل اصلي اعتبار جايزه اسکار ، کن و...) اين عامل باعث ايجاد انگيزه فوق العاده برنامه سازان هم براي توليد اثر فاخر و هم براي شرکت در جشنواره مي شود که متاسفانه جشنواره از اين حيث هم دچار آسيب فوق العاده جدي است لذا براي بالا رفتن اعتبار جشنواره توليدات مراکز و فربه تر شدن آن بهتر آن است که :

الف : فرصت کافي براي خلق آثار فاخر در اختيار هنرمندان مراکز داده شود.
ب : انگيزه هاي مادي و معنوي براي حضور فعالانه تر برنامه سازان در جشنواره فراهم شود. گفتني است اين انگيزه ها مي تواند علاوه بر مباحث مادي ، ارتقاي پايه هاي شغلي نيز باشد.
از طرفي ، دو سالانه شدن جشنواره فرصت برنامه ريزي و تدارک بهينه را براي برگزارکنندگان جشنواره نيز فراهم مي کند.

5- ايجاد زمينه براي ارزيابي پخش:
اگر تاکيد بر ارزيابي عملکرد است بايد در کنار ارزيابي توليدات مراکز ، ارزيابي پخش مرکز نيز مدنظر باشد زيرا در چينش کنداکتور پخش مراکز بعضا فيلم سينمايي ، انيميشن ، مستند و سريال هاي خارجي و غيرايراني فراواني گنجانده مي شود که با فلسفه استاني بودن شبکه ها مغايرت جدي دارد لذا ارزيابي پخش داوران را به چشم انداز دقيق تري از مراکز رهنمون خواهد کرد.

6- پرهيز از جشنواره سازي:
اگر چه فرصت جشنواره سازي در حوزه صدا و سيما به حداقل رسيده است اما ديگر حوزه ها هنوز در معرض اين آفت هستند که از بارزترين آنها بخش تحقيقات و موسيقي مراکز است. اين واحدها مي توانند با توجه به ذائقه جشنواره مبادرت به خلق آثاري بکنند که هيچ ربطي به توليد هم نداشته باشند.

7- متغير بودن تيمهاي داوري:
وجود تيمهاي ثابت داوري طي چند سال گذشته در بعضي از بخشهاي جشنواره باعث شده شرکت کنندگان سليقه داوران محترم را شناسايي و با ذائقه آنان کار توليد کنند.

8- استفاده از هنرمندان بومي:
متاسفانه مشاهده شده که مراکز در برنامه سازي از برنامه سازان و هنرمندان حرفه اي ، غيربومي استفاده مي کنند لذا اگر امکان حذف و ممنوعيت اين پديده وجود ندارد بايد با ضرايب منفي قابل ملاحظه اي ارزيابي شوند اين وضعيت براي موسيقي و تحقيقات هم متصور است.

9- پخش آثار از شبکه هاي ملي:
آثار راه يافته به جشنواره ، توليدات فاخر شبکه هاي استاني قلمداد مي شوند لذا جا دارد براي آنها پخش سازمان يافته اي در شبکه هاي ملي طراحي شود. تاکيد بر پخش سازمان يافته از آن جهت است که روند فعلي به هيچ وجه در حد و شان اين آثار نيست لذا بهتر است به صورت روتين و کاملا مشخص مثلا در طول سال ، هرهفته ، دوشنبه ها از ساعت 14 - 17 شبکه 2 به پخش آنها بپردازد.

10- عميق تر شدن شاخصهاي بومي:
داوران عزيز پايتخت نشين نبايد مسحور چند شاخص سطحي بومي و محلي از قبيل پوشيدن لباس محلي يا استفاده از لهجه بومي و... شوند که مسائل فرهنگي استاني عميق تر از اين حرفهاست.

11- موازي کاري:
کماکان در جشنواره شاهد موازي کاري هستيم. اگر چه در مقايسه با گذشته خيلي کمتر شده اما نياز به توجه جدي تري دارد. به طور مثال ، هنوز هم در کميسيون هاي صدا و سيما خبر و حتي موسيقي بعضي برنامه ها به خاطر بهترين تحقيق جايزه مي گيرند در حالي که يکي از کارهاي کميسيون تحقيقات مي تواند همين باشد.

12- حضور پررنگ پيشکسوتان مراکز
استفاده از پيشکسوتان و بازنشستگان مراکز در تيمهاي داوري ، کارگاه هاي تخصصي و حتي به صورت مهمان افتخاري و... مي تواند يک حرکت برکت آفرين باشد که تاکنون استفاده از تجربيات گرانسنگ آنها مورد غفلت قرار گرفته است.

13- انتشار آثار برگزيدگان:
انتشار آثار برگزيده جشنواره به صورت ديداري ، شنيداري و مکتوب مي تواند براي برنامه سازاني که فرصت حضور در جشنواره را پيدا نکرده اند هم فرصت استفاده از تجربيات نخبگان برنامه سازي ديگر مراکز را فراهم کند و هم از فاصله واقعي خود با آنها مطلع شوند.

14- تصريح در تشخيص برترين ها
بحث «اول بودن» يا «برتر بودن» در بعضي کميسيون هاي جشنواره خيلي جدي گرفته نمي شود زيرا هم اکنون در يک ساختار واحد و در يک آيتم واحد به برنامه هاي مختلف و متعدد ، جوايز همساني داده مي شود و بالاخره مشخص نمي شود مثلا بهترين تدوينگر ، بهترين نويسنده ، بهترين مجري و... جشنواره کدام هنرمند بوده است.

15- تثبيت مکاني جشنواره:
شايد فلسفه توجيهي برگزاري جشنواره در شهرهاي مختلف الان خيلي قابل دفاع نباشد و نياز به بازنگري داشته باشد.

شبکه هاي استاني ، بستر انسجام ملي


يکي از عوامل تاثيرگذاري در اجرايي کردن سياست هاي قومي جامعه به منظور حفظ وفاق ملي در عين تفاوت هاي فرهنگي يا به عبارتي وحدت در عين کثرت ، راه اندازي شبکه هاي راديويي و تلويزيوني در مناطق مختلف کشور است.
استراتژي صداوسيما در قبال وحدت ملي ، ايجاد تنوع ارتباطي است. ارتباط با استان هاي مختلف به دليل غناي فرهنگ با ويژگي هاي مختلف با اقتضائات متفاوت با آسيبهاي اجتماعي متفاوت و شرايط خاص هر استان بستگي دارد.
اکنون بحث فرهنگ هاي بومي يا خرده فرهنگ ها مساله مطرحي در سطح دنياست و اختصاص به کشور ما ندارد.
برخي فکر مي کنند وقتي مي گوييم از خرده فرهنگ هاي فرد صيانت کنيم به اين معناست که هر آنچه در فرهنگهاي خود است بايد به همان صورت پذيرفته شوند و وقتي هم مي خواهند فرهنگ ملي را تعريف کنند مي گويند: «فرهنگ ملي عبارت از کل فرهنگهاي فرد است».
رابطه فرهنگ ملي و فرهنگهاي فرد رابطه کل و جزء نيست بلکه رابطه کلي و جزيي است. کل و جزء با کلي و جزيي متفاوت است.
فرهنگ ملي يک امر کلي است که فرهنگ هاي خرده مصاديق و تجليات آن هستند. فرهنگ هاي فرد بايد داراي مشخصه هاي فرهنگ ملي باشند.
ما در فرهنگ هاي خود به اين دليل روي موسيقي کار مي کنيم که مهد فرهنگ ملي ماست. شبکه هاي ملي برحسب طبقات فکري جامعه تقسيم شده است و شبکه هاي استاني مي بايست براساس استراتژي نيازسنجي در زمينه هاي توسعه کشور و نگاه به مسائل سياسي و فرهنگي مناطق مختلف طراحي شود چرا که هر منطقه اي بر حسب شرايط خاصي که دارد نگاهي خاص از نظر تبليغ و اطلاع رساني را مي طلبد.
به عبارت ديگر مردم هر استان نياز به موضوعات محلي و منطقه اي دارند که حکم آيينه زندگي اجتماعي ، سياسي و فرهنگي آنهاست که فرصت پرداختن به آنها در شبکه هاي ملي وجود ندارد.
دامنه اين موضوعات مي تواند بسيار وسيع باشد از موسيقي محلي گرفته تا زبان و ادبيات محلي ، هنر ، پوشش و لباس ، معماري ، آداب و رسوم و....



 

نوشته شده توسط علی طلوعی در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •