تبليغاتX
چرااسم تو لیلا نیست؟

شنبه نوزدهم مرداد 1387

برای وحیدوشهریور شیمیایی اش

به افق شهريور

 

من در بي قراري عاشق نمي شوم

 

كه قرارهايم خاكي تر ازباران مرداد است

 

 حالا چه كسي خواسته وصيتم كند؟

 

تو؟

 

توكه ميدانم تا بهار برميگردي!

 

پس چه مرگم شده؟

 

كه در سيبستان اردي بهشت هي سرك مي كشم

 

تا گلوله اي ازجنوب شليك شود

 

براي آمرزش گرمسيري كه آمدنت را رفته است

 

 

به قرارچه كار داري؟

 

من كه در بي قراري مقرمي آيم:

 

 "وتو خوب مي داني روزهاي ديري نيست كه

 

پروانه هايم را به سيمهاي خاردار

 

رفو زده ام "

 

وهمچنان منتظرم

 

تا گلوله اي ازجنوب غربي ترين لبخند

 

شليك شود!

 

دارم سر قرار

 

مي رسم

 

اما مثل روزهاي ديري كه نيست

 

يا پلاكت با پلاك اين كوچه خوشبخت نمي خواند

 

يا من دير رسيده ام

 

كه مادرم بزرگتر شده است

 

كه آينه ها آب رفته اند

 

كه كلمات قد بلند در آينه سر ريز مي شوند

 

به قرار چه كار داري؟

 

مهم اين است كه

 

همچنان منتظر باشم تا در بي پلاكي كوچه

 

گلوله اي از جنوب شهر شليك شود

 

وتو از غربي ترين سمت شهريور

 

بهاري شوي

نوشته شده توسط علی طلوعی در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386

عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

اول: ازما همین صفای سلام است و والسلام

 دوم: 

    "  روزه دارم من وافطارم از آن لعل لب است

       آری افطار رطب در رمضان مستحب است

       ظهر ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

      بخورد روزه خود را به گمانش که شب است "                 شاطر عباس

سوم:

     "  گیرندهمه روزه و من گیسویت

        بینند همه هلال ومن ابرویت

        ازجمله این ۱۲ ماه تمام

        یک ماه مبارک است وآنهم رویت "                        شاید شاطر عباس

چهارم:


:
چه شهريور شيرين و لبريزي است شهريور امسال.

 شهريوري پر از عطر ناز شعبان و طعم نياز رمضان.

شهريور شرابي لبريزي که طعنه به ارديبهشت بهشت مي زند

و لبالب از حضور روشن خداست.


ابتداي اين ماه بلند، نجابت جميل جاده هست و چشم براهي

مدام و يکريز و انتهاي اين شهريور عزيز. مهرباني بي محاباي مهر

 است و صراحت ساده بندگي.

و خبر اين همه تقارن نجيب ، روزي بر پيشاني تقويم هاي شيعه

 ماندگار مي شود. خبر شهريوري که در آن بال بال ملائک ،

 اهالي زمين را هوايي کرده بودو مردمانش سحرها بر

سفره سبز خدا ، سحوري مي خواندند و سر به سر آسمان

 مي گذاشتند.

مردماني که با طعم شيرين تشنگي ، ختم نور مي کردند و

 زيارتنامه آب مي خواندند.

مردماني که به امام سرچشمه هاي بالادست اقتدا مي کردند

 و اقامه مي بستند.

 شهريوري که پا به پاي شعبان انتظار مي کشد و هنوز نرفته

، رمضان از دور مي آيد.

 رمضان مي آيد تا فرصت زيارت سحرهاي سحرآميز فراهم شود ،

فرصت زيارت شوق ، زيارت نور، زيارت باران.

رمضان مي آيد تا بتواني بي گدار به آينه بزني و رکعتي شوق

 نذر دلت کني.

رمضان مي آيد تا لب فروبنديم ، تا لب تشنه عطش بنوشيم ،

تا لب سوز لبخندهاي واقعه شويم و در اين لبالب شدن ها ،

دو رکعت نماز گريه بخوانيم.

رمضان مي آيد تا تکليف هراسان چشمهاي روزه دارت را روشن کنیم.

رمضان مي آيد تا پنجره ها ياد بگيرند سحرخيز شوند.

 رمضان مي آيد تا در گرماگرم افطار ، خنده اهالي اش

 طعم سرخ سيب بدهد و همسايه ها ياد بگيرند براي

 دوست داشتن به اندازه دو رکعت عاشقي فرصت دارند.

 رمضان مي آيد تا با اذان حريري موذن زاده و ربناهاي ايلياتي

شجريان ، باور کنيم آسمان همين نزديکي هاست.

رمضان مي آيد تا فرصت کنیم با ترمه اي بنفشابي ،

 سفره اي بيندازیم پر از آيه و آينه و در پاي اين سفره

 تا آسمان بلند ، چشم هایمان را قسمت کنیم.

 رمضان مي آيد تا....

پنجم:

 سوغات مشهد عزیز:

 

حسین من

 

 

یک فرشته


 

نوشته شده توسط علی طلوعی در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385

ساختار یک مقاله علمی

 

پيشگفتار

در نظام های آموزشی کشورهای پيشرفته، نگارش کارهای علمی، يکی از مهم ترين ارکان آموزش به حساب می آيد و از واپسين سالهای دبيرستان تا عالی ترين مراحل تحصيلات دانشگاهی، دانش آموزان و دانشجويان را همراهی می کند. آنان تدريجا" ولی بطور پيوسته، با فوت و فن نوشتن مطالب علمی آشنا می گردند و موظفند همه ي کارهای خود را از مراحل نخستين گرفته تا پايان نامه ها، در چارچوب ساختارهای مقرر شده ي کار علمی و با رعايت دقيق معيارها و سنجيدارهای عمومی آن تدوين کنند. اما نوشته های علمی، محدود به نظام آموزشی نيست. بسياری از مجلات علمی نيز از همکاران خود انتظار دارند که در ارائه ی مطلب، اصول و قواعد نوشته های علمی را رعايت کنند. چرا که يک نوشته ي علمی، هرقدر سنجيدارهای ويژه ی خود را بيشتر رعايت کند، از ارزش بالاتر و شانس موفقيت و استقبال بيشتری در نزد خوانندگان خود برخوردار است. در نوشته ي زير تلاش شده است تا ساختار و سنجيدارهای يک نوشته ي علمی، بطور فشرده توضيح داده شود. بايد متذکر شد که اين مختصر، صرفا" يک الگوی راهنماست و جنبه ی ايده آل دارد .

نوشته های علمی گوناگون، اعم از سمينارهای دانشگاهی، مقاله های علمی و پايان نامه های تحصيلی، اکثرا" از يک تقسيم بندی عمومی برخوردارند. اگر از مراحل آغازين و تدارکاتی يک کار علمی که شامل گزينش موضوع، جمع آوری ادبيات و فاکتهای مربوط به آن و مطالعه و پژوهش آنها و نيز تعيين عنوان اصلی است بگذريم، می توان گفت که در ساختار يک کار علمی، معمولا" سه بخش اصلی قابل تفکيک است :

1.  بخش پايه .

2.  بخش هسته ای يا مرکزی .

3.  بخش پايانی .

اينک بايد ديد که هر يک از بخشهای فوق، از چه ترکيبات و عناصری ساخته شده است .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی طلوعی در 8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم بهمن 1385

زبان جامعه شناسی از نظردکتر شیخاوندی


ما انسان ها جهان را آنچنان مي فهميم كه «معني» مي كنيم. براي معني كردن جهان شايد يكي از راه هاي ابتدايي «سنخ بندي» تجاربمان از طريق مشابهت آنها باشد. مثلاً هستي هاي جاندار را در يك سو و غيرجاندار را در سويي ديگر مي گذاريم. بدون بحث تخصصي زبان شناختي مي توانيم «جامعه شناسي» را به عنوان يك «واقعيت مستقل» يا با كمي تساهل، يك «بازي زباني» در نظر بگيريم كه در آن عناصر نمادين و نشانه هايي از قبيل سازمان ها، پژوهشكده ها، ساختمان ها، كتب، نشريات، دانشجويان و اساتيد جامعه شناسي و... وجود دارند. يعني جامعه شناسان در بافت هاي معنايي كلي اي قرار گرفته اند كه در آن زندگي علمي مي كنند و به دادوستد و ارتباط با عناصر ديگر مشغولند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی طلوعی در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم دی 1385

«گیاه شناسی» نوشته‌ی دکتر علی شریعتی

«گیاه شناسی» نوشته‌ی دکتر علی شریعتی

[این داستان توسط انتشارات قلم در سال 1379 با تصویرگری مسعود صدقی برای نوجوانان چاپ شده است.]
یادش بخیر. مثل فانوسی در تاریکی بود.
مثل قله‌ی بلند کوهی در میان تپه‌ها، مثل اسب سپید سرکشی وسط گله‌ی گوسفند، مثل یک مناره‌ی زیبا و باشکوه که از وسط خانه‌ها و زاغه‌ها و بام‌های کوتاه و کوچه‌های تنگ و تاریک، سر به آسمان و آفتاب کشیده باشد.
او، ‌توی یک عالمه «صفر»، ‌مثل «یک» بود.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی طلوعی در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم دی 1385

موسیقی محلی در ایران و موسیقی شمال خراسان


شمال خراسان شامل شهرهاى بجنورد، اسفراين، درگز، قوچان و شيروان است. بخش عمده‌اى از ساکنين اين نواحى را مهاجرين کرد و ترک تشکيل مى‌دهند. بخشى از موسيقى شمال خراسان، موسيقى کوهپايه‌اى است. اين نوع موسيقى توأم با فرياد است. در کنار آن، موسيقى جلگه و دشت قرار دراد که ملايم‌تر و درونى‌تر است. موسيقى الله مزار، انارکي، دوقرسه، و هراى موسيقى اين نواحى است. هنرمندان موسيقى در اين مناطق، 1 - عاشق‌ها و 2 - بخشى‌ها و 3 - لوطى‌ها هستند. عاشق‌ها قديمى‌ترين هنرمندان اين منطقه‌اند که نوازندگان سازهاى سورنا، دهل، کمانچه، قشمه و دياره‌اند و از رقصندگان بزرگ شمال خراسانند. بخشى‌ها نوازندگان دوتار، آوازخوان و داستان‌سرا بوده‌اند. در روايات عاميانه، "بخشی" فردى استثنايى است که خداوند به او موهبتى عطا فرموده است. لوطى‌ها پيام‌رسانان جامعه خود بوده‌اند. وسيله آنها يک دايره بوده؛ ممکن بود آنها آهنگ‌هاى رقص را بخوانند يا بنوازند.لوطى‌ها در حکم روابط عمومى با پيام‌رسانان جامعه خود بوده‌اند. وسيله آنها تنها يک دايره بوده است. لوطى‌ها نيز مانند عاشق‌ها در قديم حق انتقاد داشته‌اند. آنان دائما در سفر بودند و ناقلان اخبار و وقايع به‌شمار مى‌آمدند. امروزه ديگر در شمال خراسان کمتر لوطى ديده مى‌شود و اين گروه تقريبا از بين رفته است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی طلوعی در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •