سه شنبه دهم مهر 1386
شب قدری برسان ضربت پنهان شده را
قرار بر شب قدر است ، شبي که تقدير روشن زمين است ،
شبي که مهربان ترين کلمات بر پيشاني زمين نقش مي بندند
و مقدس ترين واژه ها اتفاق مي افتند، شبي که آيه آيه روشني
تفسير مي شود و سوره سوره زيبايي تکثير.
شبي که تنزيل کتاب عظيم است و ترتيل قرآن کريم.
شبي که زمينش مقدس تر از آسمان است و زمانش عزيزتر از هزار ماه.
شبي که فرشتگان بر آستينش سجده مي کنند و بر آستانش
سر مي سايند.
شبي که لبريز از شراب رحمت است و لبالب از سکر سلام.
شبي که منبع فخر است و مطلع فجر.
شبي که مقدرات يکسال عاشقي را در بين اهالي زمين به
حراج مي گذارند و همه فرصت تاراج «کل امر» را دارند، همه به
قدر بندگي محض ، بزرگي شان را به رخ مي کشند و سهم
هيچکس به يغما نمي رود. 
قرار بر شب قدر است. شبي که تقدير روشن زمين است اما اتفاق
غريب تاريخ اين است که در جغرافياي شيعه ، شب قدر در کوچه هاي
بن بست کوفه هراسان مي شودهمه آناني که در کوفه قدم زده اند،
معترفند به سياهي ، به ظلمت جاوداني شب هايش ، به هراس و
سنگيني کوچه هايش ، که نفس ها را به شماره مي اندازد
و دلها را سرگردان مي کند. شبهاي کوفه هميشه -حتي در شب قدر-
مه آلود است و مبهم ، تاهيچ چشم نامحرمي مولا را با کوله باري از نان
و عاطفه و خرما به تماشا ننشيند.
وقتي نام کوفه و علي مي آيد، تمام شعرهاي شفاف آفرينش
کبود مي شوند، «علي» روشن ترين اتفاق خلقت مي ماند و
«کوفه» کبودترين حادثه هستي.
تقدير قدر براي ما آن مي شود که شرمنده ترين تيغ تحجر زلال ترين
لبخند زندگي را در محراب نور «رستگار» کند.
قرار بر شب قدر است و چه تلاقي مبارکي است که ملائک بين زمين
و آسمان سرگردان مي شوند. عده اي قرآن کريم را به زمين نازل
مي کنند و جمعي قرآن ناطق را به آسمان مي برند و در اين تراکم
رفت و آمدها، «علي» بهانه معاشقه اهالي «قدر» است.
چه حکمتي است شب قدر را که تقدير روشن زمين است ،
براي تمامی شيعيان يادآورظلمت شبهاي کوفه مي شود
و فرق شکافته عدالت.
چه سري است که در اين شب نزول قرآن بر زمين ، عروج
قرآن ناطق آسمان را به گريه مي کشاند.
چه غربتي است در شبي که به وسعت هزار ماه است دلگيرتر
از تمام ليالي مي شو يم و بدون آنکه بخواهيم لبريز از دعا، قرآن
به سر مي گيريم تا با ذکر «به علي» آنقدر تکثير شويم که در
آستانه تنگي نفس به رهايي برسيم.

