تبليغاتX
چرااسم تو لیلا نیست؟

سه شنبه بیست و ششم تیر 1386

دلخو شی ها

 

 

 دلخوشي‌ها

 

دلخوشی من‌، همسایگی گنجشک‌هایی است که اسیر چشمان آسمانی تو‌اند‌. گنجشک‌ها تقطیع جزء به جزء سوره‌های بهاری‌اند‌، با ترتیل شیرین آیه‌های باران‌. گنجشک‌ها با سلیقة سوختة درخت کنار می‌آیند‌، تا مهربانی شاخه‌ها را تکثیر کنند‌.

oo

دلخوشی من‌، رنگین کمانی است که از گیسوان باران خوردة تو تا صحن مه‌آلود چشمانم پل می‌بندد‌.

دلخوشی من‌، کشف نجیب لبخندهای توست‌. کشف خلسه‌های مرموزی که گمنامی‌ات را ابدی می‌کنند‌.

oo

دلخوشی من‌، دل بریدن از نگاههایی است که به آینـه‌ها ختـــم نمی‌شوند و تکفیر گیسوانی است که بااقاقی‌های وحشی بافته نشده‌اند.

oo

دلخوشی من‌، انکار پریشانی ماه است و ایمان بی‌دریغ به شانه‌های خورشید‌، که برادر من است و خواهر صمیمی همه‌. خواهری که هر روز پاره‌های دلش را به آسمان هدیه می‌دهد تا زخم زمین پیرش نکند‌.

oo

دلخوشی من‌، خواب‌های زلالی است که از پنجره و پرنده پُر است و من پا به پای چشمانی غریبه می‌بارم‌. نم‌نم‌، ولی وحشی.

خواب‌هایی که خواب هیچ کس را آشفته نمی‌کنند و هیچ نگاه هراسانی را به در نمی‌کوبد‌. خواب‌هایی که پر از آوازهای نخوانده‌، پر از نخل‌هایی است که سرسبزی را می‌فهمند‌، پر از زخم‌هایی است که هیچ وقت شکوفه نمی‌دهند‌.

خواب‌هایی که در آن هیچ چشمی دلواپس گم شدن نیست.خواب‌هایی که عشق حرف مشترک نیست‌.

oo

دلخوشی من این است که در شبی آفتابی‌، پا به پای باران‌، با ضرباهنگ چشمان تو ببارم‌، تا ناگهان گل دادنت را به نماز بنشینم‌، یا هر روز از چشمانت کشف کنم که عشق فقط بهانه‌ای است برای نماز آیات من‌، تا در بارش گیسوانت با گلویی از ربناهای شعله‌ور سربلند شوم‌.

oo

دلخوشی من‌، یک شعر عاشقانه است. ‌یک شعر عاشقانه برای رقصاندن من کافی است. یک شعر عاشقانه که در آن باد‌، گیسوانت را بگریاند‌.

یک شعر عاشقانه که در آن عشق فقط از لبان خدا لبخند می‌شود‌. عاشقانه‌ای که در آن بدون حضور آبی خدا نشود به چشمان عاشقت اقتدا کرد‌. یک شعر عاشقانه که در آن تو ... ‌.

oo

دلخوشی من‌، این است که هر روز دستانم را در بی‌برگی کوچه گم می‌کنم‌، تا از زبان پاییز پیراهنت بشنوم که چه کسی شب‌های مرا طولانی کرده است و چه کسی خاکستر دریا را در نگاهم پاشیده است‌.

oo

دلخوشی من‌، این است که هر روز تاوان آینه را می‌دهم و هر روز مــی‌پرسم چه

 

کسی تاوان دلتنگی ام را  ...  هروقت دلتنگی‌ام گل می‌دهد‌. آینه ترک برمی‌دارد‌. آینه

 

که شکست‌، «‌تو‌» در مقابلم قد می‌کشی با چشم‌هایی گنگ ولی زلال‌. شاید قهوه‌ای ساده‌، شاید ...

oo

اگر نگاههای روبرو زبان ساده‌ام را بفهمند‌، دلخوشی‌های تازه‌ام کم نیستند‌.

 

 

نوشته شده توسط علی طلوعی در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •