چرااسم تو لیلا نیست؟
هاشور نوشته های علی طلوعی
دوشنبه یازدهم تیر 1386
خاطرات زلال
10سال می گذرد درست ده سال ازفضای سنگین آنروزهای دانشگاه
واز سبک بازی ما دانشجویان درکنگره شعردانشجویی شیراز76
واقعا این قافله عمر عجب می گذرد ایکاش بچه های کنگره شعر
شیراز وهمدان با من این خاطرات زلال رازمزمه کنند
یک نفر مست پیش می آید
کوزه در دست پیش می آید
چه کسی گفته عاشقی جرم است
اتفاق است پیش می آید
دیشب غزلی سرود عاشق شده بود
بادست و دلی کبود عاشق شده بود
افتاد. شکست .زیر باران پوسید
آدم که نکشته بود عاشق شده بود
درمدرسه از حیاطمان کم کردند
ازفرصت ارتباطمان کم کردند
رفتیم به هم عشق تعارف بکنیم
ازنمره انضباطمان کم کردند
نوشته شده توسط علی طلوعی
در 9 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
شنبه نهم تیر 1386
بیقراری ها2
بیقراری ها2
هم همنفس شعر و شرابم کردی
هم با غزلی شکسته خوابم کردی
ایمان به قیامت خدا آوردم
روزی که سرکوچه خرابم کردی
من مانده ام ونجابت گاه به گاه
دیگربسلامت آی چشمان سیاه
دریا نشدم ولی دلم آبی ماند
لا حول ولا قوه الا با لله
![]()
نوشته شده توسط علی طلوعی
در 10 قبل از ظهر | لینک ثابت
•

