تبليغاتX
چرااسم تو لیلا نیست؟

سه شنبه پنجم تیر 1386

بیقراری ها

 

بیقراری ها

شبی عکس توبا آیینه برخورد

دلم راایل چشم وحشی ات برد

تو ماندی و همین آواز بومی

من وچشمان مست دختر کرد

 

همین که تو از عشق دم می زنی

شب و روز من را به هم می زنی

کدام اتفاق خوش افتاده  است

که در چشم خیسم قدم می زنی

 

اگر چه درمقامت دیر کردم

میان چشم هایت گیر کردم

به پای جشم های مهربانت

دوتار کردیم را پیر کردم

نوشته شده توسط علی طلوعی در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم تیر 1386

نوستالژی

برای جواد عزیز که زخمهای شیمیایی شرمنده اش شدند

حس می‌کردم که با هم همسایه‌ایم. از همانان که گاه و بیگاه به هم نان قرض می‌دهند. از همانان که مرگ را خصم، معاد را وهم، دنیاداری و بهشت را در کنار هم و ......

از همانان که مجتهدند‌، نه مؤمن‌، که عادت  دارند «‌جنگ را درشت بنویسند نه درست‌»‌.

oo

دیشب که خاطرات ترک خورده‌ات را ورق می‌زدم فهمیدم‌، تو نام کوچک منی‌، نام قدیمی من در لابلای غربت خاکریز که سایه به سایه شهر پیرم کرده‌ایی‌، تو نام کوچک منی که در غروب پر از رمل دیروزهای مهربان گمت
کرده  بودم‌.

اینروزها بزرگی کلماتی زجرم می‌دهد‌، کلمات بزرگی که در بساط هیچ عاقلی پیدا نمی‌شود، کلمات غریبی مثل شلمچه‌، عجب‌شیر‌، دوکوهه‌، دوعیجی‌، هویزه و ...........

oo

شاعری برایم دست تکان می‌دهد و حس شاعرانه‌اش را با سیگاری که در دست دارد به رخم می‌کشد‌.

شاعری که پیراهن تمام گلهای میخک را رفو کرده است، بال تمام پروانه‌ها را اتو زده است‌، شاعری که آدرس تمام قناریها را دارد‌، با همه پرنده‌ها درد دل می‌کند‌، یک ساعت یکریز شعر می‌گوید‌، به همسایه‌ها گل می‌دهد و از همه گلها گلاب می‌گیرد‌. بی‌خیال قاب عکس کهنه مغازه گل فروش‌!

oo

دیشب دعای کمیل تعطیل بود و من بدنبال اشکهای گمشده‌ام تمام کوچه را یک نفس دویدم‌، چه حرفهای زیادی برای نگفتن هست‌. هنوز خواهر شهیدی را می‌شناسم که سراغ جانماز گمشده برادرش را از من می‌گیرد و قاب عکسی را که هر روز صبح به مادرم سلام می‌کند و لبخند می‌زند‌.

هنوز کودکی را می‌شناسم که با خنده‌های بابا می‌خوابد و با رویای تفنگ شکسته‌اش از خواب می‌پرد. هنوز کسی را می‌شناسم که هر شب زخم‌های کهنه‌اش را می‌شمارد و وسواس دارد که مبادا از قلم افتاده باشند‌، زخم‌هایش را می‌شمارد و می‌گوید مگر آقا نیاید‌!

آن طرفتر کسی را می‌شناسم که در حسرت یک کشف شاعرانه خواب رفته است و شعرهایش را نذر چشمانی می‌کند که او را نمی‌شناسند‌.

oo

مادر بزرگ خوابم را که تعبیر کرد گفت‌: «‌تو هم یک روز شاعــــر می‌شوی با یک بغل

 

واژه اصلاح شده‌، یک خروار مضمون اتو کرده در جیب‌، با کت و شلواری قهوه‌ای و

 

سیگاری که صمیمی‌تر نشانت دهد.‌»

 

حق با مادر بزرگ بود‌. من هم شاعر شدم و برای دختران همسایه شعر گفتم‌، من

 

هم متمدن شدم و در ازدحام خیابان با لیلا و ... با یک بستنی چوبی جشن تمدن گرفتم‌.

 

بیچاره مادرم که هنوز به چادر مشکی رنگ پریده‌اش می‌نازد‌.

 

نوشته شده توسط علی طلوعی در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم تیر 1386

ضرورت بازنگری به جشنواره تولیدات مراکز صدا و سیما

 

15 آرزو براي جشنواره شانزدهم

سه شنبه 29 خرداد ماه 1386   08:53
 
images/20070619/azad.jpg
 
:دکتر علی طلوعی

ديروز پيام کوتاهي دريافت کردم با مضمون : «آرزوهايت را يکجا يادداشت کن و يکي يکي از خدا بخواه. خدا يادش نمي رود ولي تو يادت مي رود که آنچه امروز داري همان آرزوي ديروزت بوده است». واقعيت آن است که وضعيت امروز جشنواره توليدات مراکز همان آرزوهايي بوده که در جشنواره هاي گذشته داشته ايم و روند رو به رشد آن بر هيچ آدم منصفي پوشيده نيست. اگرچه اين اعتراف صريح به معناي نفي کمبودهاي جشنواره نيست.
کمبودهايي که در اين نوشته به دنبال بيان آنهاييم تا با تدبير مدبران ، به حداقل برسند.حالا که پانزدهمين دفتر جشنواره هم بسته شده و دست اندرکاران و متوليان آن درصدد گشايش شانزدهمين آنند ، شايد يادآوري چندنکته اي خالي از لطف نباشد تا شايد فضاي جشنواره شانزدهم هماني بشود که امروز برايش آرزو مي کنيم.

1- نبود بلاتکليفي در ساختار:
بزرگترين رويداد فرهنگي - رسانه اي کشور در يک بلاتکليفي پنهان بين «جشنواره توليدات بودن» يا «همايش ارزيابي عملکرد» سرگردان است که بين اين دو تفاوت ماهيتي وجود دارد و در عرض هم قرار دارند. در ذات جشنواره ؛ رقابت
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی طلوعی در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •