یکشنبه دوم اردیبهشت 1386
هذیانهای تکراری 86 قسمت 3
سنگی بردار، سنگی بردارم؛ به سمت شاخههای شکسته پرتاب کنیم تا کلاغها احساس امنیت نکنند.، ولی نه، عقدههای ما بزرگتر از این حرفهاست.
باید میدانستی بعد از تو، من و موریانه، دو همسایة سایه به سایهایم. باید میدانستی نه از نشستن روبروی نجابت نگاهت میترسم و نه از بالهایی که به سمت من پرواز میکنند.
باید میدانستی که شب و روز من خواب هموارهای از دریا و درد و دریاست، و تو
همیشه غریبترین آشنای مرموز منی.
یکی از همین روزها که بهار برود، طبق عادت نرگس و تو، تمام دلم را مشق شبانهات
خواهم کرد، تا گاهی که بی تو زندهام، حرفی برای تنهايیم ذخیره کرده باشم، تا آینه دق برای هیچ آینهای نباشم.
وای، چقدر دلم برای بزهای کوهی تنگ شده است؛ برای شلوغی چشمانی که هیچ
وقت سادگیشان را نفروختهاند؟ برای صخرههایی که با پاهای بیقرارم خو گرفتهاند،
برای چشمههایی که زلالیشان را هر قدکوتاهی به سادگی میفهمد.
تو قدمهای نرسیدهات را برقصان، و من ردپاهای گمشدهام را. تو دستهای تازهات را
به آتش بکش و من انگشتهایی که به سمت تو هیزم شدهاند.
تو چشمهای سادهات را پرپر کن و من نگاههایی که دربدر تواند.
«ساده دل» بودن، این روزها امانتی است که به دیوانهها میسپارند، فقط دیوانهها.
چقدر ساده شدهام ـ ساده دل ـ عین سادگی عشق.
کاش زبان تازه هر روزتان را میدانستم تا زبان کهنة هر روزم را به بازی نمیگرفتید؛ تا
ماه را بر فراز تابوت شکستهام میرقصاندم؛ تا ستارهها را بر مزار همیشهتان به گریه وا میداشتم .
کاش میشد هر وقت از شما، از گل صحبت میکنم، چشمهایم شکوفه ندهد.
کاش میشد بدون تعارف، جانی اگر هست، فدای خندههایتان کنم، یعنی تمام
بضاعت قابلی که ندارم.
چقدر میباری. چقدر در کنار خندههایت مینشینم، تا فاتحهای نثارم کنی با شاخه
گلی که هیچ وقت در دستت پرپر نمیشود.

شنبه یکم اردیبهشت 1386
به رسم تبلیغ
اولا شدیدا سلام
دوما برای چندمین بار مشخصات کتابهایم را می نویسم حضرت عباسی دیگه نپرسین
1- وقتی پدر در خانه نیست.... تهران .نشر پانیذ1383
2- خوابهای بی تعبیر نشر واجیران 1384
3- چرااسم تو لیلانیست؟ نشر ایوار 1385
4- همه صخره ها موجی اند نشر صریر 1385
5- جامعه پذیری سیاسی نشر ایوار 1382
6- جهانی سازی ورسانه های محلی نشر جام جم
7- جامعه شناسی عشق دردست چاپ
سوما دوستان اراذل واوباش مشهدی درتاریخ 6 اردیبهشت نقد وبررسی کتاب همه صخره ها ...را گذاشته اند ساعت 4تا 6 نگارخانه میرک
چهارما روزنامه امروز جام جم 1/2/86 نقدی برهمین کتاب نوشته با قلم خانم محدثی
پنجما این هم یک نوع تبلیغ آرام بود وما مخلص همه ایم
