یادش بخیر. مثل فانوسی در تاریکی بود.
مثل قلهی بلند کوهی در میان تپهها، مثل اسب سپید سرکشی وسط گلهی گوسفند، مثل یک منارهی زیبا و باشکوه که از وسط خانهها و زاغهها و بامهای کوتاه و کوچههای تنگ و تاریک، سر به آسمان و آفتاب کشیده باشد.
او، توی یک عالمه «صفر»، مثل «یک» بود.

